1. گسترش آگاهی: اگر شما به هرکاری که می کنید آگاه باشید از آن کار اقتدار کسب می کنید. حال فرقی نمی کند این کار غذا خوردن باشد یا انجام تکالیف مدرسه یا پول در آوردن. منظور من هم از آگاهی همان چیزی است که در مراقبه تجربه می کنید، نظارت مطلق بدون تفکر کردن یا چسبیدن به موضوع مورد تمرکز. مسلما مراقبه کردن در این راه کمکی سودمند خواهد بود.
2. اهمیت خود را از دست دادن: بدون شک پس از مورد اول این یکی مهم ترین راه کسب انرژی حیاتی است. شما در روز مقدار بسیار زیادی از انرژی خود را صرف خوب بودن یا خوب ماندن می کنید. از لباس و آرایش گرفته تا طرز رفتار و گفتارتان. البته من قصد ندارم که بگویم اینها کارهای بد هستن با بهتر است شلخته باشید، بلکه خیلی ساده سعی دارم به شما بگویم این بازی خوب بودن را رها کنید، خودتان باشید. هر چه که هستید، خوب یا بد، پست یا والا، فقط خودتان باشید. مراقبه کنید، با اجسام بی جان و نباتات صحبت کنید و هر وقت که کسی چیزی به شما گفت که بهتان بر خورد یا خواستید نقش بازی کنید، به خاطر بیاورید که شما هیچ اهمیتی ندارید، مطلقا هیچ اهمیتی! این طوری خیلی آرام می شوید و اقتدار هستی و کائنات بر سرتان سرازیر می شود.
۳. مرگ مشاور شماست: این داستان خیالی یا دروغ نیست، بلکه مرگ هر شخص به فاصله ی یک بازوی گشوده در سمت چپ اوست. اگر دستتان را دراز کنید، نوک انگشتانتان به او بر خورد می کند. آیا مورمورش را در نوک انگشتانتان حس می کنید؟ او همراه شماست جدا یا گم نمیشود. او آنجاست و کوچکترین تماسش با شما نتیجه اش مرگ شماست، ولی آنجا نایستاده تا شما را بترساند یا زندگی را بر کامتان تلخ کند، بلکه او آنجاست تا به شما یادآوری کند که تا ابد وقت ندارید. و همین باعث می شود که وقتتان را درست تنظیم و عمل کنید.
۴. مسئولیت کامل اعمال خود را پذیرفتن: همین حالا و همین لحظه، مسئولیت کامل تمام اعمالی که بر دوش شماست را بپذیرید، به عنوان یک پدر، دانش آموز یا کارمند، یا حتی به عنوان کسی که قول داده هر روز زباله ها را راس ساعت 9 بیرون بگذارد! همه را بپذیرید و مو به مو انجام دهید، چون این مسئولیت شماست. اما اگر می گوئید به من چه، یا این یکی را دوست ندارم. خب، رهایش کنید. از عواقب یا آینده هم نهراسید. کاری که امروز برای شما سودی ندارد در آینده هم چندان کاری برای شما از دستش بر نمی آید. پس یا مسئولیت کامل انجام کاری را می پذیرید یا رهایش می کنید، چیزی بین این دو وجود ندارد. و بدانید با هربار به عهده گرفتن مسئولیت کارتان، خروارها اقتدار شخصی کسب میکنید. از آنها که برای رویابینی مناسب اند!
5. شکارچی شدن: نه به معنای خود شکار کردن، بلکه به معنای داشتن منش شکارچی. در واقع یک شکارچی می داند چرا شکار می کند، از برای که و به خاطر که. او دنیای اطرافش را که در آن به شکار می پردازد به خوبی می شناسد، شکارش را از بین گله ی انبوهی بر می گزیند و درست در زمان و مکان مناسب دست به عمل می زند. شما نیز باید اینگونه باشید دارای اعمال دقیق، احساس ها و تصمیم های قاطع، موثر و بدون تاسف یا پشیمانی و تمام زیبایی این اصل در آن است که تنها با تفکر و تصمیم قاطع برای شکارچی شدن، شما تبدیل به یک شکارچی می شوید. محکم و استوار بایستید، چرا که شما حالا یک شکارچی هستید. هدف را تعیین کنید، به عمل بپردازید و درست در زمان و مکان مناسب به چنگش بیاورید.
6. تاریخچه ی شخصی خود را از بین بردن: . همه ما اسیر گذشته ها هستیم، مشکل ما این است که دیگران دقیقا میدانند ما که هستیم و از کجا آمده ایم آنها از ما انتظارات خاصی دارند نه برای اینکه به آنها قولی داده ایم یا حرفی زده ایم، بلکه به این خاطر که آنها تاریخچه شخصی ما را میدانند. لازم نیست برای همه، همه چیز را توضیح دهید لازم نیست کسی بداند اسم واقعی شما کیست یا از کجا آمده اید. بگذارید ندانند و در اسرار و تاریکی فرو روید. همیشه در داستان های کهن انسان های قدرتمند کسانی اند که ناشناس و مرموزند. از ناکجا می آیند و دوباره در مه محو می شوند. فلان سوار ناشناس که در افق پدیدار گشت یا فلان پیر خردمند که آنانرا راهنمایی کرد. شما نیز مانند شخصیت های این داستان های کهن تصمیم بگیرید و از امروز به طور "تدریجی" به از بین بردن تاریخچه ی شخصی خود بپردازید. احمق یا رویایی نباشید. شما نمی توانید تاریخچه ی شخصی تان را برای دوستان صمیمی یا خانواده تان از بین ببرید، بلکه باید با راهکارهای عملی و ساده آغاز کنید. مثلا به دیگران توضیح ندهید در حال انجام چه کاری هستید یا چه اهداف و نقشه هایی در سر دارید، یا برای افراد تازه واردی که ملاقات می کنید از سیر تا پیاز زندگی تان را شرح ندهید! خلاصه کلام آنکه همیشه آگاهانه قسمتی از اطلاعات شخصی تان را پیش خود نگاه دارید و کم کم این توانایی را گسترش دهید. و تا مجبور نشده اید تاریخچه ی شخصی تان را بروز ندهید.
7. دست نیافتنی شدن: مسیر زندگی شما همچون جاده ایست که شما آنرا می پیمایید. و دست نیافتنی بودن، هنر در دسترس بودن یا نبودن است در قسمتی از این مسیر. شما باید بیاموزید که به اراده ی خود در دسترس باشید یا خارج از دسترس. این فقط در مورد آدم های اطراف شما نیست. بلکه در مورد حیوانات، اشیاء و خلاصه کل دنیای اطراف شماست. در واقع، لازم نیست خود را پنهان کنید یا الکی خود را خیلی مشغول نشان دهید. فقط تعادل داشته باشید و قناعت پیشه کنید. از هر چیز به اندازه استفاده کنید. به عنوان مثال اگر دوستی دارید که از بودن با او لذت می برید، نباید هر زمان که فرصت پیش آمد به او سر بزنید و تا جایی که جان دارید این کار را تکرار کنید، بلکه در عوض باید آرام باشید و بیندیشید و از اقتدار تازه به دست آمده تان استفاده کنید و روابطتان را با او به حد تعادل برسانید. این در مورد غذا خوردن، بازی و تفریح کردن و تحصیل هم صدق می کند. پس دست نیافتنی بودن در واقع یعنی ارتباط با دنیای اطراف به اندازه و در حد تعادل و محروم کردن آگاهانه ی خود از برخی چیزها، درست در زمانی که احساس می کنید این کاریست که باید انجام شود. اما مانند مورد قبل تذکر می دهم که شما نمی توانید این اصل را به یکباره در تمام جنبه های زندگیتان به کار بندید، بلکه ابتدا باید گامهای ساده تری بردارید. ابتدا روابطتان با همسایگان یا همکاران را کنترل کنید، همین طور در مورد علایق شخصی تان تفکر کنید و آنها را به راه راست و تعادل بیاورید. سپس وقتی که ماهرتر شدید می توانید این اصل را گسترش دهید و در مورد دوستان نزدیک، خانواده و کل جهان پیرامونتان آنرا به کار برید. عجله نکنید، فقط پشتکار داشته باشید. در ضمن بنا به تجربه ی شخصی خود من ایراد انسان ها در این زمینه بیشتر از بی هدفی سرچشمه می گیرد. پس داشتن هدفی که با اشتیاق دنبالش کنید، کمک بزرگی خواهد بود.
8. شکستن عادات زندگی: نباید هیچ عادتی داشته باشید. همین حالا و همین لحظه تصمیم بگیرید و هر عادتی را رها کنید. عادات مشخصی همچون سر ساعت مشخصی خوردن یا خوابیدن، عادت سیگار کشیدن، عادت پیاده روی کردن و خلاصه هر عادتی که دارید. البته این نوشته روی بر ندارد که به شما بگوید تمام علایق شخصی تان را رها کنید، بلکه فقط منظور این است که به هیچ کدام به صورت عادت یا از روی برنامه ی زمانی از پیش تعیین شده نپردازید. برای این کار از چیزهای ساده شروع کنید و کارها را به گونه ای دیگر انجام دهید تا از این شیوه ی نوین، بینشی نوین و در نهایت اقتدار شخصی نوینی نصیبتان شود. مثلا به جای قاشق با چنگال غذا بخورید. چای را بدون قند میل کنید، در حین روشن کردن کامپیوتر به جای کیس اول بلند گوها را روشن کنید. با دست راست دست بدهید. به جای اینکه از پیاده رو راه بروید از بین گل و بوته های حاشیه پیاده رو راه بپیمایید اگر بچه ی کوچک داشته باشید خوب این یکی را می فهمید، چون بچه ها همیشه سخت ترین و ماجراجویانه ترین راهها را برای عبور انتخاب می کنند و شما را شگفت زده بر جای باقی می گذارند که چرا براستی از این راه می روند! راههای عجیب و غریب دیگری هم هست. مثلا برفک تلویزیون را تماشا کنید. بدون صدا با دوستانتان حرف بزنید. بستنی را بجای اینکه لیس بزنید، درسته قورت دهید و هزار و یک راه دیگر. خودتان نیز می توانید راههای ابتکاری برای خودتان بوجود آورید. همه ی این راهها به شما یاد می دهند که همیشه راه دیگری هم برای نگاه کردن به زندگی هست و هم اینکه شما چقدر اسیر عادات خودتان بودید. کار آزموده تر که شدید نسبت به هر عادتی که شما را به بند کشیده حساس تر می شوید. هدف نهایی این تمرین این است که هرگز در قید و بند هیچ عادت یا روشی خاص برای انجام کاری نباشید. رها و آزاد باشید و از امتحان راههای نوین نهراسید. مطمئنا بینش و درک جدیدی که کسب می کنید برای اول بار شما را شگفت زده خواهد کرد همان طور که با من این کار را کرد و آنروز من با شگفتی از خودم پرسیدم آیا به راستی زندگی از قبل این طور بوده و من نمی دیدیم یا یکی همه ی این چیزها را امروز اینجا گذارده؟!
9. تعقیب کردن افسانه ی شخصی: به علت مهم بودن، این روش خود یکی از اصول پایه افسونگری (اصل چهارم) محسوب می شود، که در جای خود توضیح داده می شود.
10. نچسبیدن به هیچ چیز: این اصل در این مورد است که، به هیچ چیز تعلق خاطر نداشته باشید، و بدانید همه چیز روزی نابود خواهد شد. برای درک بهتر و به کار بستن این اصل تمرینی ساده ولی عملی در پیش روی شماست، هر چند که عمل به آن نیاز به اقتدار و شهامت دارد. و اما شرح تمرین: هر آنچه که احتیاج ندارید را ببخشید یا دور بریزید، فرق نمی کند این شیء یک یادگاری قدیمی باشد یا یک جاکلیدی ساده. هر آنچه که در زمان حال بی استفاده مانده را از مالکیت خود خارج کنید. این ضرب المثل قدیمی که می گوید "هر آنچه خوار آید، روزی به کار آید" را مطلقا رها کنید. چرا که کاملا مزخرف است. برای خودتان آشغال جمع نکنید به امید اینکه روزی به کارتان آید. تنها باید چیزهایی را جمع کنید که در حال جاودانه به کارتان می آیند. در آینده کائنات هر چیز را که لازم باشد در اختیارتان قرار خواهد داد. همین کار را با اسباب و وسایل اضافه ی خانه و لباس هایی که مدتهاست نپوشیده اید، انجام دهید. همه را با این جمله ی الهی: "به ابدیت بپیوند" برکت دهید و رها کنید. همین حالا این کار را انجام دهید چرا که هر لحظه که می گذرد این اسباب و اثاثیه ی روی هم تلنبار شده، انرژی با زحمت به دست آمده ی شما را می دزدند و خبیثانه برای خود نگاه می دارند. پس فراموش نکنید که همه چیز فانی و از دست رفتنی است و به هیچ دل نبندید. این اصل بنا ندارد که به شما بگوید دارایی هایتان را دور بریزید یا آنها را دوست نداشته باشید، بلکه فقط به این معنا که به آنها وابسته نباشید و عمیقا آگاه باشید که آنها روزی خواهند رفت. خود من برای از دست دادن چیزهایی که دوست می دارم از جمله ی الهی "کل شیء هالک الا وجهه" استفاده می کنم که به این معناست: "هر چیز نابود شدنی است الا روی او ". که این جمله کمک بزرگی است برای رها کردن هر چه غیر ضروری است و برای التیام دردهامان. در پایان به سخن جادوگری بزرگ خوب گوش بسپارید، زمانی که می گوید: "به هیچ دل نبندید، مگر اینکه بتوانید بدون تردید در فاصله ی هفت دم و بازدم طبیعی آنرا رها کنید و به طرف دیگر خیابان بروید! " و این پیام نهفته ی این اصل را در بردارد. |