کلیدتمرکز زدایی از تهران
فکر و تمرکز خود را عوض کنید
بودا به شاگردان خود می گفت: وقتی اندیشه جدیدی در ذهن شما نقش می بندد یا در حال ظهور است، برای رهایی از آن، باید فکر خود را اذعان کنید. به این معنی که در درون خود تکرار کنید : " الآن یک فکر جدید در درون من درحال شکل گرفتن است" . فقط همین را در درون خود به یاد داشته باشید . گاهی ممکن است با خود تکرار کنید : " الآن این اندیشه در حال محو شدن است"
این روش بسیار ساده و زیبا است. فرض کنید در حال عبور از خیابان هستید. یک خودروی گران قیمت و زیبا از کنار شما عبور می کند که بدتان نمی آید مالک آن بودید. در این حالت با خود تکرار کنید: " من یک ماشین مدل ....دیدم و در حال حاضر دوست دارم که یکی از آن را داشته باشم"
اگر بتوانید روزهای اول این تمرین، جمله ها را با صدای بلند تکرار کنید خیلی بهتر است. بعد به خواسته و جمله ای که اذعان کردید توجه کنید. وقتی به اندازه کافی در قسمت اذعان و توجه مهارت پیدا کردید دیگر لازم نیست جمله ها را با صدای بلند بیان کنید.
یک مثال دیگر : فرض کنید در حال عبور از خیابان، بوی غذای یک رستوران شما را به هوس می اندازد. همین خواسته و فکر را که در شما حضور پیدا می کند با خود اذعان کنید.
بودا می گوید: در زندگی خود به هرچه اتفاق می افتد توجه کنید. توجه کنید وقتی که فکر در شما ظاهر می شود و بازهم توجه کنید وقتی که فکر در شما ناپدید می شود. در هردو حالت توجه کنید.
با این تمرین بعد از مدتی به جایی می رسید که می توانید تجلی و محو شدن خواسته های خود را به وضوح مشاهده کنید. ببینید که شما و وجودتان چیزی غیر از این خواسته های گذرا هستید. خواسته ها مثل سایه ای می آیند و می روند و شما همانطور در جای خود باقی هستید. به این بازی افکار و خواسته ها در درون خود توجه کنید. اجازه دهید تا فضای خالی بین آمدن و رفتن خواسته ها را تجربه کنید. این فضا، خلاء بسیار زیبایی است و کسی که در خلاء ایستاده است شما هستید.
سه بار توجه کنید
وقتی مشکلی در زندگی تان بوجود میآید، مثلا ناگهان یک میل جنسی در شما غلیان می کند یا نوعی طمع یا خشم در وجودتان شعله ور می شود، به این دستور توجه کنید. فرض کنیم مشکل خشم باشد، در درون خود سه بار تکرار کنید: "خشم، خشم، خشم". این کار را کاملا آگاهانه انجام دهید. طوری که تکرار این عبارت روی آگاهی شما اثر کند. بعد بدنبال کار خود بروید. البته کار خود را با عصبانیت انجام ندهید بلکه فقط خشم خود را اذعان کنید.
این کار بسیار زیبا است. اگر آن را تکرار کنید از تاثیر عمیق آن آگاه می شوید. وقتی واقعا به مشکل یا احساس خود توجه می کنید، مشکل ناپدید می شود. مشکلات وقتی گریبان شما را می گیرند که از وجودشان ناآگاه هستید. وقتی سه بار در درون خود، مشکل را اذعان کردید، بخوبی از آن آگاه می شوید. بودا به تمام مریدان خود می گفت که این دستور را درباره هر مشکلی انجام دهند.
تمام فرهنگها و قومیتها به مردم خود یاد می دهند که روی مشکل را بپوشانند و آن را انکار کنند. بنابراین شما مرتب نسبت به آنها ناآگاه و غافل می شوید. طوری که بعد از مدتی تصور می کنید که این مشکلات دیگر وجود ندارند. درحالی که باید درست برعکس رفتار کرد. باید با هوشیاری و توجه کامل آنها را اذعان کرد. نتیجه این خواهد بود که نسبت به آنها آگاه می شوید
لمس کردن چشم ها مانند یک پر
وقتی ذهن آرام میگیرد، افکار حالت انجماد پیدا میکنند. به یاد داشته باشید افکار در یک ذهن آشفته زندگی میکنند. یکی از راههای آرام کردن ذهن و افکار آرام کردن چشمها است. در این حالت انرژی شما به درون حرکت میکند و افکار میایستند. این امر به رخوتی دلپذیر منجر میشود.
زمان انجام دستور:
مدت مراقبه:
دستور:
وقتی روی صندلی نشستید (حتی صندلی تاکسی، هواپیما یا قطار) چشمان خود را ببندید و دستهای خود را روی چشمانتان بگذارید. بدون هیچ فشار. برای هرمدتی که ممکن است این کار را ادامه دهید و از حس زیبایی که بوجود میآید لذت ببرید
نگاه کردن به آسمان آبی
در این مراقبه اوشو به ما یاد می دهد تا به هنگام تماشای زیبایی های طبیعت با حرف زدن و تفسیرهای بیهوده ذهنی مزه زیبایی پیش رویمان را خراب نکنیم. مشابه چنین موضوعی در تعالیم لائوتسو نیز مشاهده می شود. گفته می شود که روزی لائوستو با یک نفر مشغول راه رفتن در میان درختان بود . شخص همراه حسب عادت گفت: چه صبح زیبایی! بعد از مدتی او دوباره گفت: چه هوای خوبی! در این موقع لائوتسو با عصبانیت به شخص گفت: فکر می کنی که من احمق هستم که مرتب این حرفها را می زنی؟ خودم می توانم ببینم و بفهمم.
این داستان بخوبی نشان می دهد که حرف زدن بیهوده و بیان کردن آنچه که به قول خودمان اظهر من الشمس است زیبایی کل موضوع را از بین می برد. بپردازیم به دستور اوشو:
دستور:
به آسمان آبی نگاه کنید و همینطور خیره شوید. درباره آن فکر نکنید. با خودتان نگویید: " چقدر زیبا است" از رنگ و زیبایی آن تعریف نکنید. اگر شروع به فکر کردن کنید در این مراقبه متوقف شده اید. فقط نگاه کنید، بدون فکر کردن و بدون معنی دادن به منظره آسمان. از خودتان کلمات نسازید. کلمات مانع بزرگی برای درک واقعی شما هستند.
نگاه شما باید بدون قضاوت و ناب فقط به آسمان معطوف شود. وقتی این وضع را ادامه می دهید، چون موضوعی برای دیدن و معنی دادن ذهنتان وجود ندارد، اتفاق عجیبی می افتد. شما ناگهان از وجود خودتان آگاه می شوید. آسمان مثل یک مکنده قوی عمل می کند.
آسمان به خودی خود یک تهی بزرگ است. تمام اجسام در آن قرار دارند ولی خود آسمان تهی عظیم، بزرگ و بی پایانی است. وقتی با این عمق به آسمان نگاه می کنید لحظه ای می رسد که همه چیز ناپدیِد می شود و در این ناپدید شدن، شما از خودتان آگاهی پیدا می کنید. وقتی به تهی نگاه می کنید، چیزی برای دیدن و انعکاس وجود ندارد.
ذهن در تهی و خالی متوقف می شود. همین امر باعث می شود تا شلوغی های افکار از ذهن شما زدوده شوند.
مراقبه در شب
در روانشناسی یوگا، هوشیاری انسان به چهار درجه تقسیم میشود. درجه اول همان است که در هنگام راه رفتن و کار کردن روزانه داریم. شما مشغول کار کردن میشوید و در عین حال قدری هم بیدار هستید. اغلب کار کردنها در حالتی نیمه بیدار انجام میشود و افراد، بسیاری از کارهای خود را کاملاً اتوماتیک انجام میدهند. درجه دوم، رویا دیدن است. در این هنگام شما ظاهراً خواب هستید ولی در پس زمینه ذهن، رویاها در حال گذر هستند و ذهن در یک ترافیک شلوغ بدام افتاده است. درجه سوم، خواب واقعی است. در اینجا رویا دیدن متوقف شده و شخص به طور عمیقی در خواب است. اما چهارمین درجه: این درجه قدری شبیه خواب است با این تفاوت که شخص در عین خواب بودن، هوشیار است. این درجه با سکوتی عمیق همراه است. این همان درجهای است که آستانه ورود به سامادی یا اشراق است. هوشیاری توام با سکوت.
از زمانهای قدیم، برای مراقبه از تاریکی شب استفاده میشده است. روز، زمان دنیایی و شب زمان روحانی است. بنابراین اگر میخواهید در مراقبههای روحانی پیشرفت کنید باید بیشتر از شب استفاده کنید. در این زمان حس خواهید کرد که با شب بیشتر و بیشتر عجین میشوید. وقتی دنیای اطراف خلوت میشود، ترافیک شهر آرام میشود، صداهای مزاحم به سکوت تبدیل میشوند و ذهن مردمی که در فکر پول و کار هستند به خواب میرود، فرصت خوبی برای مراقبه بدست میآید.
بنابراین خوب است تا شبها در تنهایی، سکوت و تاریکی بنشینید. با تاریکی شب یکی شوید و در آن ناپدید شوید. به ستارههای آسمان نگاه کنید. فاصله خود را با آنها حس کنید، سکوت آنها را بشنوید. شب بهترین زمان برای مراقبه است.
هفت راه برای شفافیت در بیان
در زندگی امروز كلمات و رفتار ما در بیشتر موارد گیج كننده اند و هنگام برقراری ارتباط با دیگران اوضاع را پیچیده و سخت میكنند. در بسیاری از حرفها و روابط خود به درستی نمیدانیم كه قصد گفتن چه چیزی را داریم و طرف مقابل نیز از بیان خود چه منظوری را دنبال می كند. در این مقاله كوتاه گفتاری از اوشو ملاحظه میكنید كه هفت راهكار كوتاه برای شفافیت در بیان را ارائه كرده است.
فقط چیزی را بگویید كه از آن اطلاع دارید
وقتی حرف زیادی برای گفتن نداشته باشید آنوقت ساكت می مانید و یاد می گیرید كه حرف دیگران را بشنوید. بعد از مدتی كم كم مكالمات درونی هم متوقف می شود. علت اصلی مكالمات درونی میل به بیان حرفهای غیر واقعی در بیرون است. گوش دادن یك هنر است كه لازم است آن را یاد می بگیرید.
به یاد داشته باشید
خود را از شر كلمات دورغین رها كنید
در لحظه حرف بزنید
قولهای بیخودی ندهید
منظورتان را با صراحت بیان كنید
شفاف باشید
تمرکز روی آتش
اصل اول: تنها چیزی که حتماً در زندگی همه ما اتفاق میافتد مرگ است.
اصل دوم:
دستور مرحله اول
روی زمین یا صندلی بنشینید. اول چند بار نفس خود را عمیقاً خالی کنید. بعد چشمانتان را ببندید. یکبار دیگر به عمیقاً نفس خود را خالی کنید. موقع خالی کردن نفس چشمانتان را بسته نگه دارید. وقتی هوا را از ریههای خود بیرون میدهید، به دورن بروید. بعد نفس را پر کنید. موقع پرکردن نفس چشمانتان را بازکنید. به عبارت دیگر وقتی هوا به درون میرود با باز کردن چشمها، به بیرون بروید. این کار را برای پانزده دقیقه انجام دهید. با فروبردن نفس چشمها باز و با خارج کردن نفس چشمها بسته میشوند.
موقعی که نفس خالی میشود در درون شما فضایی خالی بوجود میآید. همین امر کمک میکند تا بتوانید به درون بروید. درست مثل زمان مرگ. شما از داخل خالی هستید پس جا و فضایی برای رفتن به درون وجود دارد. قسمت اول کمک میکند تا بخوبی ریلکس شوید.
مرحله دوم
دراز بکشید. خود را مثل یک مرده فرض کنید. در نظر بگیرید آنچه روی زمین افتاده جسد شما است. بعد توجه خود را به سوی درون معطوف کنید. حس خود را به سوی انگشتان پاهایتان ببرید. در این زمان تصور کنید، آتشی از سوی پاهایتان شروع میشود و بدنتان شروع به سوختن میکند. همانطوری که آتش بالا میآید، بدنتان میسوزد و ناپدید میشود. سوختن جسم و جسد را از پاها آغاز کنید و ادامه دهید تا تمام بدن را شعله ور و ناپدید ببینید. آنچه در آخر باقی میماند چیزی جز خاکستر نیست.
در این مراقبه شما مانند شخصی که از بالای تپه در حال مشاهده ماجرا است نقش بازی میکنید. فقط مشاهده کنید. برای اینکه از این روش نتیجه بسیار خوبی بگیرید باید آن را بمدت سه ماه انجام دهید. طبیعی است هر بار در انجام آن عمیقتر میشوید.
با خواسته ها نجنگید
تانترا توصیه میکند وقتی خواستهای در درون شما نمود پیدا میکند با آن نجنگید. جنگیدن با خواستهها، عملی کشنده است. در واقع هیچکسی نمیتواند با خواستهای بجنگد چون این کار نبرد کردن با خودتان است. چنین کاری باعث میشود تا شخصیتی شیزوفرنیک پیدا کنید. خوب، اگر با خواسته نجنگیم پس چه کنیم که بنده و قربانی آن نشویم؟
روش تانترا بسیار هوشمندانه است. وقتی خواستهای در شما نمود پیدا کرد، باید از همان لحظه اول پدید آمدن خواسته به آن هوشیارانه نگاه کنید. با تمام اگاهی و هوشیاری خود به آن نگاه کنید. حس کنید تمام وجودتان به نگاهی تبدیل میشود که در حال نگریستن به موضوع است. با همه اجزاء وجودتان شاهد باشید. از شاهد جلو نزنید. همه آگاهی خود را به سوی خواسته درحال نمو معطوف کنید.
این روش بسیار ساده است ولی نتایج آن شگفت آور است.
با این نگرش و با کمک این دستور بذر خواستهها در ابتدای رشد سوزانده میشوند بدون اینکه کشمکش و نزاعی در درون وجودتان رخ داده باشد. فقط یک نگاه عمیق به خواسته در حال شکل گیری و بعد ناپدید شدن آن به سادگی. وقتی خواستهها بدون جنگ و نزاع شما را ترک میکنند انرژی بسیار خوبی از خود به جا میگذارند.
آگاهانه بخورید و بیاشامید
اغلب ما بسیار نا آگاهانه میخوریم و میآشامیم. مانند یک آدم ماشینی. اگر مزه آنچه که در حال خوردن آن هستیم به طور عمیق در وجودمان چشیدن نشود فقط شکم خود را پر کردهایم.
با آرامش تمام بخورید و بیاشامید. نه اینکه فقط مواد عذایی را ببلعید. مزه غذا را بدون هیچ عجلهای حس کنید و با آن یکی شوید. مثل اینکه وقتی چیز شیرینی میخورید اجازه بدهید تا طعم شیرینی در تمام وجودتان رخنه کند. آن وقت است که واقعاً از مزه لذت میبرید. در این حالت مزه غذا نه فقط در دهان و زبان، بلکه در تمام بدنتان لمس میشود.
استفاده از حس چشایی راهی قوی برای زنده کردن تمام احساسات بدن است. هرچیزی که میخورید، مزه آن را بخوبی حس کنید چون در غیر این صورت تمام حسهای بدنتان مرده میشوند. این امر موجب میشود تا بتدریج تمام احساساتان دچار ضعف شود و همه انرژی بدنتان در ذهن و مغز متمرکز شود.
همین امر در موقع نوشیدن نیز صدق میکند. وقتی آب مینوشید سردی آن را بخوبی حس کنید. چشمان خود را ببندید. آب را مزه کنید. سردی آب را که به بدنتان منتقل میشود دریافت کنید در این زمان است که سردی آب جزئی از وجودتان میشود.
این مراقبه به شما کمک میکند تا هم حسهای خود را تقویت کنید، هم از آنچه میخورید لذت ببرید و هم اینکه سلامت بمانید.
حضور درخشنده
اساس این مراقبه افزودن احساسات درونی و تقویت آنها است. برای این مراقبه به اتاقی تاریک و یک شمع نیاز دارید.
دستور حمام کنید تا خستگی روز و کثیفی بیرون از بدنتان شسته شود. بعد لباس تمیزی بپوشید و مانند اینکه برای عبادتی بزرگ آماده میشوید به اتاق بروید. اتاق را تاریک کرده و در را ببندید. روی زمین بنشینید. یک شمع مقابل خود روشن کنید. از شمع بخواهید تا وجود خودش را به روی شما باز کند. با حالتی مناجات گونه مقابل شمع قرار بگیرید. سپس به شمع نگاه کنید. چیزهای دیگر را فراموش کنید. به طور عمیق به شعله خیره شوید.
بعد از چند دقیقه متوجه میشوید که شعله شمع در حال تغییر است. اما میخواهم این را بدانید که این شعله شمع نیست که تغییر میکند بلکه چشمان شما است که در حال تغییر است.
نگاه کردن به شمع را ادامه دهید اما باید این کار را با عشق، تمرکز عمیق و قلب باز انجام دهید. در این زمان است که در اطراف شمع رنگهای جدیدی کشف میکنید. رنگها و سایههایی که تابحال متوجه آنها نشده بودید. تمام رنگها در اطراف شمع حاضرند. تمام رنگین کمان. هرجایی که نور شمع هست، رنگین کمان هم آنجا است. فقط آن را حس کنید و به مشاهده عمیق خود ادامه دهید. گاهی به نظر میرسد که شمع خاصیتی جادویی پیدا کرده است. انگار این همان شمع معمولی نیست که شما اول در مقابلتان قرار دادید. مثل اینکه نوعی هوشیاری کیهانی و معنوی در آن جاری شده است.
این مراقبه را برای چند شب انجام دهید. این مراقبه به خوبی باعث رشد دادن احساس شما میشود. واقعیت این است که به عنوان یک انسان باید تمام حسهای شما رشد کند و باز شود. این مراقبه راه خوبی برای این گشایش است.
در هستی همه چیز از نور ساخته شده است. اگر این مراقبه را با یک برگ، یک سنگ یا مقابل یک کوه انجام دهید، حس میکنید که همه آنها نیز نور دارند.
اگر این مراقبه را برای سه ماه به طور دائم انجام دهید خواهید دید که احساسات شما دچار تغییرات زیادی میشوند و شما آدم دیگری خواهید شد.
هاله محافظتی
زمان این مراقبه: هرشب قبل از خواب و صبحها اولین کار بعد از بیدار شدن از خواب
مدت زمان:
مرحله اول: یک هاله تصور کنید
روی تخت خود بنشینید و یِک هاله حفاظتی اطراف بدن خود در نظر بگیرید. این لایه باید چیزی حدود ده تا بیست سانت با بدن فاصله داشته باشد. شکل آن مثل بدن خودتان است و به همان صورت بدن شما را در بر گرفته است و آن را حفاظت می کند. درست مانند یک غلاف. بعد در حالی که این حس را در خودتان بوجود آوردید به خواب بروید. فکر کنید این هاله عین یک پتو بدنتان را می پوشاند و باعث می شود تا نگرانی و اضطرابها راهی برای ورود به پیکرتان نداشته باشند. با خود اعلام کنید هیچ موجی از بیرون نمی تواند شما را تحت تاثیر قرار دهد. وقتی به خواب رفتید این تصویر در ناخودآگاه شما نقش می بندد و باقی می ماند.
مرحله دوم: صبحها
وقتی احساس کردید که کاملاً از خواب بیدار شدید، بدون اینکه چشمانتان را باز کنید فقط همین هاله را در اطراف خود در نظر بگیرید و ببینید که عین یک غلاف حفاظتی شما را دربر گرفته است. این تصور را برای چهار تا پنج دقیقه با خود داشته باشید و بعد از رختخواب بیرون بیایید.
مرحله سوم: هر زمانی در طول روز
در هر زمانی از روز که بخاطر آوردید، این غلاف را حس کنید. هر کجا که شد فقط خیلی ریلکس دوباره خود را در درون آن حس کنید.
برای تمام ما تخلیه انرژی و خستگی در طول روز اتفاق می افتد چون نمی دانیم که چطور از خودمان محافظت کنیم. دیگران و کسانی که در اطراف ما هستند به وسیله امواج و ارتعاشات مختلفی روی ما تاثیر می گذارند. یکط از کنار شما می گذرد و چیزی (انرژی) را به سوی شما رها می کند. اگر قرار باشد شما مرتب این انرژی ها را دریافت کرده و آنها روی شما اثر بگذارند دچار مشکل می شوید. مراقبه های مختلف شما را به شدت حساس می کنند. انجام این تمرین شما را بخوبی محافظت می کند. این تمرین را مخصوصا بعد از مراقبه های عمیق انجام دهید تا انرژی خوبی را که در طول مراقبه بدست آوردید حفظ کنید.
چهار تا پنج دقیقه
مرگ یک سیر است نه چیزی که در آخر زندگی به یکباره اتفاق بیفتد. مرگ همواره و به صورت تدریجی در حال رخ دادن است. مرگ و زندگی همانند دو پایی هستند که بر روی آنها راه میرویم. به عبارت دیگر مرگ و زندگی، روندی هستند که در هر لحظه درحال رخ دادن هستند. بگذارید اینطور بگویم: هر نفسی که فرو میدهید نشان زندگی و هر نفسی که خالی میکنید نشانی از مرگ است. این مراقبه کمک میکند تا شخص به مشاهده گری قوی تبدیل شود.
آنچه مسلم است با گفتن حقیقت مقداری دچار دردسر و ناراحتی می شوید ولی تا بیرون آمدن از این وضع و تا وقتی مردم بفهمند شما چطور شخصی هستید قدری عذاب كشیدن لازم است. اگر این دستورات را برای مدتی بكار ببرید خواهید دید كه به بلوغ درونی می رسید. با این دستورات به نوعی از صراحت دست پیدا می كنید كه باعث رشد و تعالی در زندگی تان می شود. اگر هنگام عصبانیت با تمام وجود عصبانی باشید مطمئن باشید قادر خواهید بود با تمام وجودتان هم ببخشید. وقتی نمی خواهید چیزی را به كسی بدهید به سادگی بگویید "نه من نمی خواهم این را بدهم" و سعی هم نكنید با دلیل آوردن خودتان را خوب نشان بدهید. یادتان باشد هر وقت جلوی رشد این الگوهای مخرب را بگیرید برای سلامت خودتان كاری انجام دادید. هیچ كسی نمی تواند شما را به گفتن حرفهای بیخودی مجبور كند. بنابر این اگر چیزی را نمی فهمید یا گیج شدید بهتر است ادای آدمهایی كه همه چیز را می فهمند در نیاورید و با صراحت بگویید كه نمی فهمید یا از شخص بپرسید که منظورش دقیقاً چه چیزی است. بسیاری از قولهای شما بیخودی است. در واقع با این قولها كه ممكن است به سادگی با تغییر حال و احساستان بهم بخورد برای خودتان دردسر درست می كنید و در طرف مقابل توقع بی جا بوجود می آورید. موقع قول دادن دقت كنید. خیلی وقتها فقط بخاطر قولی كه دادید در روابط خود نقش بازی می كنید تا نشان بدهید سر قرارتان هستید. خیلی وقتها در روابط عاطفی یا كاری با پایبندی ظاهری به قولی عبث، فقط از هم انتقام می گیریم. خیلی وقتها دوست داریم تا یار و شریك كار یا زندگی مان برای مدتی هم كه شده از جلوی چشممان دور شود تا برای مدت كوتاهی هم كه شده یاد قول احمقانه ای كه دادیم نیفتیم! سعی كنید گاهی در بیان خودتان از این عبارت استفاده كنید: " منظورم در این لحظه .................است" . كسی چه می داند لحظه بعد چه اتفاقی می افتد؟ چطور می شود برای لحظات و ساعتهای آینده حرف زد؟ حالتهای روحی و احساسی شما مرتب درحال تغییرند. به چند میلیون شكل حرفهی بی ربط می زنید و بعد گرفتار می شوید؟ به كسی می گویید كه دوستت دارم یا چقدر زیبا شده ای یا فلان كار را برای ت انجام می دهم و بعد برای خودتان دردسر، مسئولیت و توقع درست می كنید؟ چرا؟ چون شما چیزی را گفتید كه منظورتان و احساس واقعی تان نبوده است.: لبخندتان واقعی باشد نگاه كنید به چند مدل دروغ می گویید؟ یكی از راههای دورغ گفتن لبخندهای غیر واقعی است. در واقع شما هیچ حسی از خنده و شادی در درونتان حس نمی كنید و در بیرون لبخند می زنید. خوب، این یك دورغ است. این دروغ نوعی بی مهری با لبهایتان است. اگر این كار را ادامه دهید آنوقت روزی می رسد كه مزه یك لبخند واقعی را از یاد می برای د. لبخند زدنتان برای این است كه می خواهید مردم از شما راضی باشند یا بچه خوبی باشید. اما اگر به جایی برسید كه لبخندتان هم دروغ این باشد، آنوقت به چه چیز شما می شود اعتماد كرد؟ اگر بخواهید واقعیت را بگویید، باید بگویم كه تقریباً حرفی باقی نمیماند كه بزنید! میتوان گفت نود و نه درصد از آنچه كه میگویید غیر واقعی است. البته فكر نكنید اگر دهانتان را بسته نگه دارید كار بزرگی كردید چون این فقط یك سكوت ظاهری است. ذهنتان در پنهان مشغول نشخوار كردن حرف است! سكوت واقعی وقتی شروع می شود كه حرف های واقعی بزنید. فقط درباره چیزی حرف بزنید كه می دانید درست است در غیر این صورت بهتر است ساكت بمانید. با این تصمیم دیگر چه چیزی برای گفتن باقی میماند؟ خیلی كم. این جاست آرام آرام، با كمتر این تلاش، سكوت به سراغتان می آید. حتی یکدقیقه هم اثربخش است.در حالت ایده آل، چهل دقیقه هرزمانی که بخواهید و ممکن باشد
after more than two decades of studies in various sciences it took the decision to experiences exposed to the public while within familiar with vast powers sought to reduce stress and refinement within the waves have negative share